کٍلک خیال
گاهی حرف نزدن از نداشتن حرف نیست.... از داشتن حرف زیاد است!!!!
آهسته تر بیا
غوغا نکن که دلم ،
با شور دردناک نفس های گرم تو
بی تاب می شود .
آهسته تر بیا،دلواپسم نکن،
برای خاطره بازی
فرصت ، همیشه هست .
وقتی تو می رسی
احساس می کنم
سکوت می شکند
ثانیه ها گرم می شوند
فاصله ، از لای انتظار پنجره
فرار می کند
جایی برای کلام نیست
خاطره ، خود با تمام آنچه هست
میان چشم های عاشق ما
حرف می زند
و آرام
برگ می خورد وقتی تو می رسی
زندگی ، با تو می رسد
لبخند ، با تو می رسد
احساس می کنم
جایی ، میان پلک های مدام اضطراب
برای ما ساخته اند
احساس می کنم
ما را درون هاله ای از عطر و آرزو
انداخته اند .
وقتی تو می رسی
عاشق تر از همیشه ی حرف ها،حرف می زنم
شیرین تر از همیشه ی بغض ها،بغض می کنم
وقتی تو می رسی
من، به تمام آنچه دوست دارمَش
می رسم...!
پ.ن:شاید دیگه بی رنگ بشیم تا بعد از کنکور!!!!
بازکن پنجره هارا،که نسیم
روزمیلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
وبهـــــــــــــار
روی هرشاخه،کنارهربرگ
شمع روشن کرده است.
همه ی چلچله ها برگشتند
وطراوت را فریادزدند
کوچه یکبارچه اوازشده است
ودرخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی هارا
گل به دامن کرده است.
بازکن پنجره هارا،ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین راعطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی باجگرخاک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرماباتاک چه کرد؟
باسروسینه ی گل های سپید
نیمه شب بادغضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیامعجزه ی باران را باورکن
وسخاوت را درچشم چمن زارببین
ومحبت رادرروح نسیم
که دراین کوچه ی تنگ
باهمین دست تهی
روزمیلاداقاقی ها را
جشن می گیرد!
خاک جان یافته است
توچرا سنگ شدی؟
توچرااین همه دلتنگ شدی؟
بازکن پنجره هارا
وبهــــــــــاران را
باورکن...
کزبادسرد اخرپاییز،می رمید،
با خنده بهار
بازازنسیم، بوی خوش اشتی شنید!
تولد کِلـــــــــــــــــک و تولد عیـــــــــــــــــــــــــد شما مبارکـــــــــــــــــــ
شجره نامه کلک خیال در
ادامه مطلب
شايد تو ميخواهي مرا در کوچه ها امشب!
پشت ستون سايه ها روي درخت شب
مي جويم اما نيستي در هيچ جا امشب؟
ميدانم ، آري نيستي اما نمي دانم
بيهوده مي گردم به دنبالت چرا امشب؟
هر شب ترا بي جستجو مي يافتم اما
نگذاشت بي خوابي به دست آرم ترا امشب
ها...سايه اي ديدم! شبيه ات نيست اما حيف!
اي کاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صداي پاي تو مي آمد از هر چيز
حتی ز برگي هم نمي آيد صدا امشب
امشب ز پشته ي ابرها بيرون نيامد ماه
بشکن قرق را ماه من بيرون بيا امشب
گشتم تمام کوچه ها را يک نفس هم نيست
شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب
طاقت نمي آرم تو که مي داني از ديشب
بايد چه رنجي برده باشم بي تو تا امشب
اي ماجراي شعر و شب هاي جنون من
آخر چگونه سر کنم بي ماجرا امشب؟
محمد علی بهمنی
پ.ن1:تازگی ها دلم بدجور هوای صدای ناصر عبداللهی رو کرده!
پ.ن2:همه میگن دل کندن خیلی سخت تر از دل بستن,اما حال این روزای من با دل کندن میگذره و گذشتنش راحت تر از روزگار دل بستن!
از كدامين ديار مي آيي....
كه احساس مرا در خويشتن مي خواني!
و آواي گرمت....
رساترين آيه ي عشق است!
و برق نگاهت ، شراره ي خورشيد...
از كدامين ديار مي آيي....
كه بهار با تو آغاز مي شود!
و گل به يمن كلام تو رنگ مي گيرد!
از كدامين ديار مي آيي....
اي هواي صبح پاييزي...
اي لطافت شكوفه هاي سرخ و سپيد....
اي تمامي باغهاي پر شكوفه ي نارنج....
تو از تبار دریایی!
و خورشیدی بر ساحل نشسته....
مرا در خود و با خود بخوان!!!
پيشتر از آنكه برف زمستاني ببارد....!
نعمت نعمتی
پ.ن:داره بارون میاد...!

پروردگارا : آرامش را همچون دانه های برف
آرام و بی صدا
بر سرزمین قلب کسانی که برایم عزیزند ببار...
يه سربه ادامه مطلب بزنيد...
وبا كودك درونتون وارد بشين...![]()
ادامه مطلب
كاش میدانستی، بعد از آن دعوت زیبا به ملاقات خودت....
من چه حالی بودم!
خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید...
پلك دل باز پرید!
من سراسیمه به دل بانگ زدم....
آفرین قلب صبور، زود برخیز عزیز!
خاطرم را گفتم : زودتر راه بیفت...
هر چه باشد، بلد راه تویی....
ما یك عمر بدین خانه نشستیم و تو تنها رفتی...
بغض در راه گلو گفت : مرحمت كم نشود...
گویا با من بنشسته دگر كاری نیست....
جای ماندن چون دگر نیست، از اینجا بروم!
مژده دادم به نگاهم، گفتم : نذر دیدار قبول افتاده است...
و تپش های دلم را گفتم : اندكی آهسته، آبرویم نبری....
عقل، شرمنده به آرامی گفت : راه را گم نكنیم!!!
خاطرم خنده به لب گفت : نترس ، نگران هیچ مباش...
سفر منزل دوست، كار هر روز من است....
چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد!
...
وه چه رویای قشنگی دیدم...
خواب، ای موهبت خالق پاك...
خواب را دریابم!
كه تو در خواب، مرا خواهی خواست...
كه تو در خواب، مرا خواهی خواند...
و تو در خواب، به من خواهی گفت :تو به دیدارمن آ....
آه، كاش میدانستی.............
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات خودت...
من چه حالی دارم!
پلك دل باز پرید!
خواب را دریابم!
من به میهمانی دیدار تو می اندیشم...!
به قرار همیشگیمان،
پاییز می مانم،
تا سال بعد که همین جا می بینمت!
در اولین جوانه ی اولین درخت پیشتازت ،
سلام گرم مرا به بهار برسان!
و بهار ،
گوارای وجود تو ،
که لایق رویشی.
قرار ما،
اولین باران مهر سال بعد!
خب؟
خداحافظ...
_عاطفه اکبری فر_
یه شبِ زردِ گلایل
شبِ رقصیدنِ شبنم
رو تنِ مخملىِ گُل
شبِ امتدادِ مهتاب
گیسبلندِ( شبِ یلدا )
منو مىبره به قصه
منو مىبره به رویا
تو عبور تُردِ لحظه
مىشنوم صداى پاتُ
مىشنوم طنینِ سبزِ
انتشارِ خندههاتُ
تو فراوونىِ حیرت
منو آینه و تماشا
پشتِ این شبِ طلایى
شبِ طولانى یلدا
شبِ رقصِ لحظه در نور
شبِ شادى و شبِ شور
شبِ پیچیدنِ خواهش
روى شاخههاى انگور
وقتِ آینهبازى شمع
وقتِ دلتنگى بارون
شبِ ایرونى خنده
توى چلهى زمستون
شبِ خاطراتِ مادر
از گذشته و قدیما
خاطراتِ تلخ و شیرین
دیروزاى مثل فردا
شبِ خوابیدنِ پاییز
توى ذهنیتِ باغچه
شبِ برداشتنِ حافظ
از رو شونههاى طاقچه
من تو این شبِ حنایی
دل میدم به رقصِ بارون
با خیالِ تو مىچرخم
توى حیرتِ خیابون
پ.ن:برای من شب یلدا بلند ترین شب نیست.برای من بلندترین شب شبی است که با تو آن را به صبح برسانم..!
که هفت دریا
تشنه ی لبان تشنگی توست
به فریادی از تو یاد می کنم
اگر چه گوش صخره های دور زمین
برای شنیدن تو
زود است
به بوسه ای از تو یاد می کنم
که حسرت شصت و پنج ساله ی پدرم بود
بر آن شش گوشه ی غریبستان
که نیستان ما همان جاست
( که آتش گرفته نیستان و
دم گرم نایی من هم از اوست )
به نوایی یاد می کنم از تو
که صبح مه آلود کلمات نوای من
در شام غریبانه ی تو
به باران نشست و
بر خواهرانگی یاس ها گریست
به درودی یاد می کنم از تو
با آن همه سلام های پنج گانه
که بر بهار نام تو شهادت داده اند
در ایستادن درختان و
رکوع ساقه ها و
سجود علف ها
به تو یاد می کنم از تو
که تو با خودت آغاز شدی و
پایان یافتی
اول خودت آخر تو بود
و تو
اقیانوس گرداگردی
در همان
که ایستاده ای
جریان توست
اگر نباشی
هستی
و اگر هستی
به جستجوی توام که ساحلت کجاست؟
به شبنمی از تو یاد می کنم
به اشکی
از گوشه ی نرگسانگی جهان
و به قطره ی خونی
از تن جان
به شقایق وارگی همه ی زمین
به یاد؛
به یادوارگی هر ساله:
لاله.
التماس دعا
| Design By : Night Melody |


